خرید بک لینک

خدا.خدا.خدا.ای مهربان ترین مهربان من

در این صفحه، اطلاعات مفیدی درباره خدا.خدا.خدا.ای مهربان ترین مهربان من در اختیار شما قرار می‌گیرد. خدایا منو همین‌جا قرار بدهخدا تبیین داد گل من اینجا مناسب تو نیست؛گل اظهار داشت خدایا خودت به من بیان دادی انتخاب کن و من هم اینجا رو انتخاب کردمخدا بیان کرد: نه همین که شرح دادم...

خدایا منو همین‌جا قرار بده
خدا تبیین داد گل من اینجا مناسب تو نیست؛
گل اظهار داشت خدایا خودت به من بیان دادی انتخاب کن و من هم اینجا رو انتخاب کردم
خدا بیان کرد:
 نه همین که شرح دادم
 گل نالید که خدایا تو دل منو آزردی
چرا با من این کار رو کردی
کره زمین می‌چرخید و گل نظاره‌گر زمین بود
ناگهان گل منطقه‌ای رو دید آبی
رنگ آبی که از بالا برق زیبایی داشت
زیبایی و برق رنگ آبی
دل گل رو با خودش برد
گل اظهار داشت خدایا من اینجا رو می‌خوام
خدایا من و همین‌جا پایین بزار
خدا تبیین داد گل من اینجا هم مناسب تو نیست
گل شرح داد خدایا چرا منو اذیت می‌کنی چرا به من سخت می‌گیری
تو دل منو گل آفریدی
شکننده و عاشق و حالا مدام دل عاشق منو می‌شکنی
چرا اون چیزی که بهش علاقه‌مند می‌شم و عاشق رو از من دور می‌کنی
خدا شرح داد همین که اظهار داشتم؛
و کره زمین همچنان می‌چرخید
گل گریه می‌کرد و با چشمان گریان به زمین نگاه می‌کرد

دلش گرفته بود
خسته شده بود
دوری اون دوتا سرزمین خیلی اذیتش می‌کرد
به طوری که از خدا آرزوی مرگ می‌کرد.
دوست داشت زود منزلگاهی رو  پیدا کنه
دیگه براش هیچی کلیدی نبود عشق قابل توجه نبود، فقط یه چیز حائز اهمیت بود
دیگه خسته شده بود دوست داشت سریع‌تر جایی رو پیدا کنه و توش منزل کنه
ناگهان چشم گل به سرزمینی افتاد سبز و زیبا 
گل پیش خودش فکر کرد و اظهار داشت
عجب جایی چقدر اینجا سبزه
سبز مثل برگهام
مثل ساقه‌ام
حتما اینجا جای منه
خدا می‌خواسته من اینجا باشم که نگذاشته او دو مکان قبلی بمونم
آره بابا جای من اینجاست
گل عاشق و دل داده‌تر از گذشته شده بود
عاشق‌تر از گذشته
رو به خدا کرد و بیان داد خدایا فهمیدم چقدر دوستم داری
تو همین رو می‌خواستی
خدایا منو اینجا قرارم بده
زود باش دیگه طاقت ندارم
خدا بیان داد گل من اینجا هم مناسب تو نیست
جای دیگه‌ای رو انتخاب کن
گل گریه کرد و بیان کرد:
خدایا چرا با من اینکار رو می‌کنی
من گلم دل منو نشکن
خدایا من با تو قهر می‌کنم
خودت برام جایی پیدا کن
تو برای خواسته‌های من اهمیتی قایل نیستی
خدا بیان کرد: به من توکل می کنی‌؟
گل بیان کرد: هر کاری دوست داری بکن.
خدا دست گل رو گرفت و در تاریکی شب او را در جایی گذاشت.
گل از بس گریه کرده بود خوابش گرفت
و ندید که خدا او را کجا گذاشت.
گل خواب بود که نوری ملایم به چشمش خورد
آروم چشماش رو باز کرد
تا چشماش رو باز کرد
دونه دونه‌های آبی خنک ریخت روی صورتش
گل خیلی تشنه بود
تشنه تشنه
با قطره‌های آب تشنگیش رو بر طرف کرد
با آب چشماشو شست
وقتی چشماش بازتر شد
دید پیر مردی مهربان با وجدی که توی چشماش فریاد می‌زد
داره گل رو نگاه می‌کنه
گل اطرافشو نگاه کرد
خدا اونو گذاشته بود توی یه باغچه کوچک
توی خونه یه پیرمرد تنها
پیر مرد خدا رو شکر کرد
که گلی زیبا توی خونش در اومده
گل‌های دیگه به گل تازه وارد سلام اظهار داشتن و از اون استقبال کردن
گل عاشق رو به آسمون کرد و به خدا بیان کرد:
خدایا منو توی این باغچه کوچک گذاشتی
من لیاقتم این بود
یا اون سرزمین‌های قشنگی که دیدم
این بود اون سرزمینی که به من وعده داده بودی
خدا شرح داد:
اولین جایی رو که دیدی اسمش بیابان بود
جایی که توش آب نیست و خاکش داغه داغه
تو اونجا بیش از چند دقیقه طاقت نمی‌آوردی و می‌مردی
گل بیان کرد‌:
خوب اون سرزمین آبی چی بود
خدا تبیین داد:
اون قسمت دریا بود
دریا پر آبه
آب شور
تو اونجا خفه می‌شدی و می مردی
گل اظهار داشت خدایا
اون سرزمین سبز رنگ که هم جنس و رنگ خودم بود چی؟
خدا بیان کرد:
اسم اون سرزمین جنگله
جنگل پر از درخت‌های بلند و تو هم رفته هست
تو گلی هستی کوچک که احتیاج به آفتاب داری
وجود اون درخت‌های بلند به تو اجازه نمی‌داد که آفتاب بخوری
تو بدون آفتاب خشک می‌شدی و می‌مردی
گل اظهار داشت:
اینجا کجاست
خدا اظهار داشت:
اینجا باغچه کوچک پیرمردیه که به تو می‌رسه
آبت میده، کود برات می‌ریزه، مواظب حشره‌های موذی روت نشینه ...
گل اظهار داشت: خدایا پس چرا تو منو آنقدر عاشق کردی
چرا اونجاها رو به من نشون دادی

خدا تبیین داد:
همه اینها بخاطر این بود که بفهمی و جامعاً درک کنی که من چقدر تو رو دوست دارم
اگر از اول می‌آوردمت اینجا این قدر که الآن می‌دونی دوست دارم اون موقع نمی‌فهمیدی
من تو رو اونقدر دوست دارم که دلم نمی‌خواد تو سختی بکشی
اگر توی صحرا می‌مردی صحرا هم از مرگ تو غمگین می‌شد و دل مرده می‌شد
من هم به خاطر تو هم بخاطر صحرا این کار رو نکردم
صحرای منم قشنگه پر از زیبایی‌هاست
اگر تو توی دریا می‌مردی هم دریا ناراحت می‌شد هم ماهی‌های توی دریا
تو خودت می‌دونی چقدر دریا قشنگه و زیبا
اگر توی جنگل می‌مردی جنگل از قصه دق می‌کرد و خشک می‌شد
اونوقت تمام حیوان‌ها هم می‌مردن
حالا می‌بینی من همه شما رو دوست دارم
گل و دریا و صحرا و هر چیزی که توی دنیاست
همتون زیبا هستین و زیبا
گل بیان داد خدایا منو ببخش تو چقدر مهربون هستی و ما چقدر نادون
اما یه چیزی روی گل مونده بود
رنگ گل از داغ عشق سرخ سرخ شده بود.
سرخ سرخ.

جمع‌بندی

نسخه کامل‌تر این مطلب در آینده منتشر خواهد شد.

سوالات متداول

آیا اطلاعات این گزارش قطعی است؟

تمام اطلاعات بر اساس گزارش‌های منتشر شده در زمان نگارش این مطلب تهیه شده است.

از کجا می‌توان اخبار جدید خدا.خدا.خدا.ای مهربان ترین مهربان من را دنبال کرد؟

آخرین اطلاعات منتشر شده در همین صفحه به‌روزرسانی خواهد شد.

چرا خدا.خدا.خدا.ای مهربان ترین مهربان من اهمیت دارد؟

این موضوع در روزهای اخیر مورد توجه رسانه‌ها و مخاطبان قرار گرفته است.

برچسب: نویسنده: نیکان یزدانی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 13:20

صفحه بندی